تبليغاتX
کلبه ی تنهایی من ... -

 

فکر میکردم که عشق یک پرنده است
یک گل است
یک ترانه است
یا که خنده های کودکانه است
هر چه هست جاودانه است

•••

فکر میکنم که عشق مذهب است
آب و نان و باد و خاک و خانه نیست
مکتب است...

•••

عشق مرگ نیست
زندگی ست
سخت نیست
عین سادگی ست
عشق عاشقانه های باد و گنذم است
اولین پناهگاه کودکی
آخرین پناهگاه آدم است
روی برگ لاله های سرخ نو شکفته در سپیده دم
چو شبنم است

 

 

میدانستم قطره هایی که از آسمان می ریزد اشک های آسمان است
اشک هایی که هر قطره از آن خاطره ای بیش نیست
در رویا هایم پرواز کردم...
و در اوج آسمان ها... در میان ابر ها ... در میان قطره ها ...
چه طور می شد از میان این همه قطره باران
قطره ی عاشق را پیدا کرد ؟
قطره هایی که هر وقت به زمین می ریخت
یا به دریا میرفت...یا به رود خانه...یا به صحرا می رفت و به زمین فرو میرفت...
و یا بر روی گل می نشست...

من به دنبال قطره ای بودم که بر روی چشمانم بنشیند

 

+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 18:46 توسط (¯`·.سحــر.·´¯) |