عیـــد آمد و فکــری برای آسمان خواهم کرد همـــه رنگش زیباست ! در تجلی یک رویا... این تجلی رویــا نیست ورودش بر همـــگان مبارک باد
یادم باشـــد روزهای آخر اسفند
دستــمال خیسی روی ستاره هایت بکشـــم
و گلدانی کنار ماهت بگذارم
همـــه در خواب بودن...وقت بیداری بود و آمدنــش نزدیک..باید به استقبالش رفت
او می رود تا همه را بیدار کند با وزش لطیف خــود
چشم بیداری بر جهــان گشوده است و ندای آمدنش را می دهد...
پوشش سفیدش در میان هــوای عاشقان مبهوت گشت
و اثر سبز وجودش را به میان می آورد
سرمای لرزان دست وداع بالا آورده است
و عطر مهربانی و خوشی همه جــارا فرا گرفته است
تک صدایی در گوش طنــین می اندازد
چــه چــه پرندگانی که با جثــه ی کوچک و دلی بزرگ سرشار از محبت
ورود او را به همـــگان تبریک می گویند...
با نامش تاج بر، برگه ی سرنوشتــی تازه است
تو هم شاد باش و در جشــن شادی ما شرکت کن .
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 15:54 توسط (¯`·.سحــر.·´¯)
|
