تبليغاتX
کلبه ی تنهایی من ... -

چگونه این سکوت سبز را باور نکنم
در حالی که همواره به یاد تواَم
در حالی که قطرات باران زشتی ها را می برد
در حالی که چشمان تو منتظر است
و نگاه من نگران!
ای کاش بودی...
ای کاش بودی امشب
و می دیدی که اشک های من فقط بخاطر تو می بارند
و می دیدی که پنجره ها هم عشق ما را باور دارند
و سبز می گردیم من و تو از بارش این اب مقدس
و تا عمق صدا می رویم
تو اینجایی ، تو اینجایی
من می دانم
روزی خواهد رسید
که با رویش جوانه از عمق زمان
ثانیه ها تکرار نخواهد شد
و روزی خواهد رسید
که دیگر دستهای ما تنها نخواهد بود
من می دانم....
 

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 12:5 توسط (¯`·.سحــر.·´¯) |