تبليغاتX
کلبه ی تنهایی من ... -

 

ای به داد من رسید ه تو رزای خود شکستن

ای چراغ مهربونی تو شبای وحشت من

ای تبلور حقیقت توی لحظه های تردید

تو شبو ازمن گرفتی تومنودادی به خورشید

اگه باشی یا نباشی برای من تگیه گاهی

برای من که غریبم تو رفیقی جون پناهی

ناجی عاطفه ی من شعرم ازتوجون گرفته

رگ خشک بودن من از تن تو خون گرفته

اگه مدیون تو باشم اگه از تو باشه جونم

قدراون لحظه نداره که منو دادی نشونم

وقتی شب شب سفربود توی کوچه های وحشت

وقتی هرسایه کسی بود واسه بردنم به ظلمت

وقتی هر ثانیه ی شب تپش هراس من بود

وقتی زخم خنجردوست بهترین لباس من بود

تو با دست مهربونی به تنم مرهم کشیدی

برام از روشنی گفتی پرده ی شبو دریدی

یاور همیشه مومن تو برو سفر سلامت

غم من نخورکه دوری برای من شده عادت

ای طلوع اولین دوست ای رفیق اخر من

به سلامت سفرت خوش ای یگانه یاور من

مقصدت هرجا که باشه هرجای دنیا که باشی

اونور مرز شقایق پشت لحظه ها که باشی

خاطرت باشه که قلبت سپر بلای من بود

تنها دست تو رفیق دست بی

 ریای من بود

 

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 16:32 توسط (¯`·.سحــر.·´¯) |